پرکلاغی 19
بالا رفتیم ماست بود.پایین اومدیم دوغ بود قصه ی ما دروغ بود
و تفاوت راست و دروغ بودن زندگی در یک کلمه خلاصه می شود
و تنها قصه های پدری که کودکی را خواب می کند راست می گویند.
و زندگی بالا و پایین زیاد دارد
راست می گویند...
پ.ن:حالت تسلط افکار گنده گوزانه مزخرفترین حالت است.همیشه خاص بودن هم خوب نیست.
گاهی باید بیش از پیش عادی بود.
ساعت14:59
.................................................................
پرکلاغی18
ماتحت افکارم رابرس می کشم
تا پاک شود
حاصل پیوندی نفرین شده.
پیوند فکرهایم با لجنی قطور از خاطرات
.
.
.
من جدید ر ا می پرستمش.
ساعت15:3
.................................................................
پرکلاغی 17
ساعت 8 شب بود
یادم نمی رود
از کنارم که عبور کردی
چشمانت را به چشمانم دوختی و خیره شدی
مثال نگاه خری به نعلبندش
و فردای آن روز!
هدیه برایت شورت قرمزرنگی خریدم
و دلیلش را خوب میدانستی!
رنگ زرد کلافه ام می کرد.
ساعت0:49
.................................................................
پرکلاغی 16
خدا گر زحکمت ببندد دری
زند بر درش قفل محکم تری
ساعت10:41
.................................................................