بد دوره زمانه ای است.
دلم برای سادگی خودم می سوزد
و برای دخترک 45 ساله ی همسایه هم
طفلی کپک زده
وبرای واژه ی رفاقت که بوی شاش می دهد این روزها
توضیح:پرکلاغی نام سبک شعرهایم است.
عجیب پاییزرا دوست دارم
حتی بیشتر از س ک س با دختر همسایه>
حتی خیلی بیشتر از نعشگی یک خشاب قرص ترامادول..
به این می اندیشم!
که چرا من از دست رفتم با این طبع شاعری
چرت نوشت:کسی جایی رو سراغ داره که همش پاییز باشه؟پایان خدمتم نخواد؟
![]()
زندگی تکه کاهی است که کوهش کردیم.
چندی پیش دقیقا از بهمن 86 و دقیقتر از دوم بهمن همان سال یعنی روز تولدم تصمیم گرفته بودم به زندگیم خاتمه بدهم.جالب می شد روز تولد و مرگت همزمان باشد.
دلیل ترک این نوشته ها هم این بود که احساس می کردم شناخته شده ام و احساس خوبی ندارد که در دنیای مجازی که تنها دلخوشیت بود دقیقا همان حسی را پیدا کنی که در دنیای واقعی که ازش نفرت داشتی.
پس رهایش کردم و در اندیشه خودکشی.....
در غروب همان روز حدود ساعت 8 شب بود.که با شخصی ملاقات کردم که........
بماند.و اسمش را نمی دانم چه بگذارم تحول.دگردیسی.هرچه که بود جالب بود و من هنوززنده ام...
p.n:زندگی هر جوری که بگذره آخرش می گذره و تنها نکته مثبت اونه توی این دوره زمونه.من قبل از اون اتفاق از هر پیشامدی غصه می خوردم حتی از زندانی شدن عراقیا توی گوانتانامو و یا جیره بندی بنزین ولی لازمه بعضی وقتا آدم سنگ دل بشه و هیچ چیز جز خودش واسش مهم نباشه.
پانسیون شماره ۲۵. بازگشت.
![]()
![]()
لینکستان
asanDoWnload
شهوار
Image Hosting
قابیل
آنتیک
عملیات حرارتی
![]()
Designer: A m i r