پرکلاغی22
شبهای مستی انگار به خدا نزدیک ترم
انگار صدایم را زودترمی شنود
اشکهایم هم زودتر می ریزند.
پاکترم انگار
و به تناقضات زندگیم نمی اندیشم
که این روزها زیادند
ساعت14:59
.................................................................
پرکلاغی21
آی مردم
مرا محکمتر ببندید
تا آب باران پاک تر جاری شود
ساعت12:7
.................................................................
پرکلاغی20
دلم برای بندگان نامسلمانت می سوزد
آن هایی که شب قدری ندارند که سرنوشتشان نوشته شود.
منظورم را که می فهمی؟
راستی من باید خوشحال باشم ؟؟
ساعت22:32
.................................................................
پرکلاغی 19
بالا رفتیم ماست بود.پایین اومدیم دوغ بود قصه ی ما دروغ بود
و تفاوت راست و دروغ بودن زندگی در یک کلمه خلاصه می شود
و تنها قصه های پدری که کودکی را خواب می کند راست می گویند.
و زندگی بالا و پایین زیاد دارد
راست می گویند...
پ.ن:حالت تسلط افکار گنده گوزانه مزخرفترین حالت است.همیشه خاص بودن هم خوب نیست.
گاهی باید بیش از پیش عادی بود.
ساعت14:59
.................................................................
پرکلاغی18
ماتحت افکارم رابرس می کشم
تا پاک شود
حاصل پیوندی نفرین شده.
پیوند فکرهایم با لجنی قطور از خاطرات
.
.
.
من جدید ر ا می پرستمش.
ساعت15:3
.................................................................
پرکلاغی 17
ساعت 8 شب بود
یادم نمی رود
از کنارم که عبور کردی
چشمانت را به چشمانم دوختی و خیره شدی
مثال نگاه خری به نعلبندش
و فردای آن روز!
هدیه برایت شورت قرمزرنگی خریدم
و دلیلش را خوب میدانستی!
رنگ زرد کلافه ام می کرد.
ساعت0:49
.................................................................
پرکلاغی 16
خدا گر زحکمت ببندد دری
زند بر درش قفل محکم تری
ساعت10:41
.................................................................
برداشت آزاد
تظاهرات انقلاب 57 بود.وزیر شعار فریادزنان می گفت:نابود
رژیم پهلوی.همه هم می گفتند. پیرمردی فرتوت که کنارم ایستاده بود هم تکرار می کرد.نابود
بشیم ای پهلوی!!!!!
پ.ن۱:هیچ نکته مبهمی ندارد.دردسر درست نکنید لطفا
پ.ن۲:نوشته بالا کاملا مستند است
جوابیه:یکی از فامیل تعریف می کرد.گیری دادینا
ساعت15:54
.................................................................
پرکلاغی 15
این روزها که به هر قانونی تبصره می چسبانند به راحتی
کاش فکری هم به حال قوانین خلقت می کردند
مردیم از مردی
ساعت1:54
.................................................................
پرکلاغی 14
خداوندا!
تو قول موتورخانه جهنمت را به من داده بودی فقط
این روزها ولی
مشتری زیاد پیدا کرده انگار
مشغول الذمه ای اگر زیرش بزنی...
دوست ندارم هم سلولیم دایم مرا به راه راست هدایت کند...
پ ن : حذف شد....
ساعت19:1
.................................................................
پرکلاغی 13
این جا که من زندگی می کنم نه برف و بارانی می آید که زیرش قدم بزنم و
نه خاطره ای مانده که یادش بیفتم
کم کم زندگی هم دارد نخ نما می شود.
.
.
.
ب.ن:هی فلانی خس و خاشاک را آتش که به زنی دودمانت را به باد می دهد.بپا!! نصیحت بود فقط
ب.ن:این یکی پرکلاغی نبود.پوست کلفت نوشت بود...
ساعت0:31
.................................................................
پرکلاغی 12
خاطراتت را خیلی که دستمالی کنی نخ نما می شوند.
افسردگی هم عادی می شود
زورنزن!!!
....
ساعت11:9
.................................................................
پرکلاغی 11
احساس اینجا آنقدر ینجه نشان است که هر خری از راه می رسد می خورد و یک آروقم روش...
*:موضع گیری منباب انت..ابات
ساعت13:25
.................................................................
پرکلاغی 10
حالا من هیچ.
جواب تخت دو نفره اتاقت را چه می دهی؟
ساعت1:26
.................................................................
پرکلاغی 09
وقتی که راه می روی متنفر می شوم از تو.
دلیلش را نمی دانم درست.
شاید به خاطر پایین تنه ناجورت باشد
(ستاد مبارزه با سوﺀ تغذیه)
ساعت15:20
.................................................................